Tuesday, 24 December 2013

بخش دوم

بندهاى ٣٦-٢٠

و زمانى كه اين بريتانيا را جنگاورانى  قوى ساختند
بى باكانى در آن روييدند شيفته پيكار
كه به روزگاران خويش فنونى زدند شگرف. 
بارى، در اين سرزمين شادكام، بزرگ عجايبى رخ داده 
بيش از هر شهرى كه من به چشم خود ديدم؛
و در ميان كسانى كه اينجا را ساختند، از ميان شاهان
آرتورِ شاه از همه شريف تر، آنطور كه من شنيدم
پس اينجاست كه داستانى مى آورم 
از مردى كه افسانه ايست ميان قهرمانان
و عجايبى از شگفتى هاى آرتور.
اگر شما هم دمى به داستان من گوش دهيد
آنرا خواهم گفت، همانگونه كه در ميدان شنيدم... از آغاز:

«اين است اين سروده
داستانى پرمغز و زيبا
با سخن هاى ويژه و نغز كآنان
هماره بودند در سر ما»

20ande quen þis bretayn watz bigged bi þis burn rych
21bolde bredden þerinne baret þat lofden
22in mony turned tyme tene þat wro3ten
23mo ferlyes on þis folde han fallen here oft
24þen in any oþer þat I wot syn þat ilk tyme
25bot of alle þat here bult of bretaygne kynges
26ay watz arthur þe hendest as I haf herde telle 
27forþi an aunter in erde I attle to schawe
28þat a selly in si3t summe men hit holden
29and an outtrage awenture of arthurez wonderez
30if 3e wyl lysten þis laye bot on littel quile
    31.        I schal telle hit as tit as I in toun herde
32with tonge
33as hit is stad and stoken
34in stori stif and stronge
35with lel letteres loken
36in londe so hatz ben longe

بخش اول

اين ترجمه بندهاى ١٩-١ شعر است. متن انگليسى ميانه را براى دنبال كردن، بعد ترجمه مياورم. 

بعد از پايان محاصره و حمله تروآ
هنگام، كه ديوارها فروريختند و به خاكستر بدل شدند،
آن پهلوانى كه تور نيرنگ را بافت،
براى مكاريش به حق گناهكار شناخته شد.
انئاس نجيب و دودمان شريفش بودند 
كه با افتخار برجزاير غربى حكومت مى كردند:
رومولوس بزرگ به شتاب به روم رفت
و با شجاعت و غرور، آن شهر را ساخت
و اسم خود را، كه هنوز هم به آن شناخته مى شود، به شهر داد؛
تيكيوس در توسكانى دژها مى سازد؛
و لانگوباردها در لومباردى خانه پى مى افكنند؛
و در دوردست هاى درياى فرنگ، بروتوس خوشبخت
برروى تپه هاى گسترده و بلند و زیبای بريتانيا زندگى مى كند:

«آنجا كه جنگ و جور و جبر
هركدام به وقت خود بردند دولت
و رحمت و ذلت همواره
دست در دست آوردند بخت»

1siþen þe sege and þe assaut watz sesed at troye
2þe bor3 brittened and brent to brondez and askez
3þe tulk þat þe trammes of tresoun þer wro3t
4watz tried for his tricherie þe trewest on erþe
5hit watz ennias þe athel and his highe kynde
6þat siþen depreced prouinces and patrounes bicome
7welne3e of al þe wele in þe west iles
8fro riche romulus to rome ricchis hym swyþe
9with gret bobbaunce þat bur3e he biges vpon fyrst
10and neuenes hit his aune nome as hit now hat
     11        Ticius to Tuskan and teldes bigynnes
12langaberde in lumbardie lyftes vp homes
13and fer ouer þe french flod felix brutus
14on mony bonkkes ful brode bretayn he settez
[bob]
15wyth wynne
[wheel]
16where werre and wrake and wonder
17bi syþez hatz wont þerinne
18and oft boþe blysse and blunder

مقدمه

افسانه «سر گوين و پهلوان سبز» (Sir Gawain and the Green Knight) از قطعات معروف مجموعه داستان هاى آرتورشاه و دلاوران ميزگرد است. اين مجموعه داستان ها در قرون ١١ تا ١٥ ميلادى در تمام اروپا معروف و محبوب بودند و به زبان هاى فرانسه، آلمانى ميانه، انگليسى ميانه، و لاتين داستان هايى با تم آرتورى در دست است. به غير از داستان خود آرتور و پايتختش در كملوت، افسانه هاى پهلوان لنسلوت و عشق او به «گِنِور» همسر آرتور، داستان پارسيوال، و داستان سرگوين از جمله معروف ترين اين داستان ها هستند. 

با توجه به اين كه ادبيات اروپاى قرون وسطى در فارسى چندان قابل دسترس نيست، و اگر هم باشد متون داستانى و حماسى اى نظير سر گوين اكثراً مورد توجه قرار نمى گيرند، تصميم گرفتم اين متن را كم كم ترجمه كنم و در اين وبلاگ قرار دهم. شايد در آينده كار به انتشارش هم بكشد...

سعى مى كنم براى مفاهيم خاص يا اعلام مخصوص، پانوشته هايى تهيه كنم كه فهم متن را آسانتر كند. فعلاً توضيح اين كه لقب «سر» را هرچند كه مى شد با «جناب، عالى جناب، يا آقا» ترجمه كرد، اما چون لقب احترامى خاصى است كه با وجود استفاده متفاوتش در انگليسى امروز، در فارسى به عنوان يك لقب شناخته شده است، با همان «سر» ترجمه كردم. پهلوان را معادل انگليسى knight or knicht آوردم. هرچند كه در فارسى معادل فرانسوى اين لقب، به صورت شواليه، شناخته شده است، اما به نظرم آمد استفاده از شواليه كمى ثقيل است. با اندكى اغماض شايد بشود پهلوان را بدين معنى جا انداخت.